بستن

شهید سید حسن حقیر السادات

صيت نامه شهيد عزيز سيّد حسن حقير السادات
 
 
                               اينجانب سيّدحسن حقيرالسادات در اصطهبانات در سال 47 در خانواده‌اي مذهبي متولّد شدم داراي 4 برادر و 2 خواهر هستم. در سال 1364 پدرم از دنيا رحلت كرد و در يك منزل كوچك عـده‌ي زيادي زندگي مي كرديم. خودم كارگري مي كردم و مخارج منزل را مي دادم. با علاقه‌اي كه به سربازي داشتم هر روز به ژاندارمري مي رفتم به من مي گفتند كه چقدرساده هست كه هنوز موقع سربازي نيامده است خودش مي خواهد به خدمت حاضر كند. دو ماه به شروع خدمت سربازي مانده بود دفترچه‌ي حاضر به خدمت گرفتم و به سربازي رفتم. دوره‌ي آموزشي در شيراز گذراندم و بعد در نانوايي بودم،  گاه گاهي سري به مادرم و دو برادر كوچكم مي زدم تا دلتنگ نشوند، بعد من  را به اهواز انتقال دادند، در اهواز در بهداري خدمت مي كردم و تا آن‌جا كه توانستم زير بار آمريكا و صدام نرفتم و در سنگر، جوانمردانه ايستادم.من هر سال چون علاقه به زيارت امام رضا(ع) داشتم با هيئت عزاداري از اصطهبانات به زيارت حضرت امام رضا(ع) مي رفتم، دلم براي امام رضا به تنگ آمده بود در سنگر گريه مي كردم و خواب رفتم امام رضا(ع) به خوابم آمد و گفت؛ كه سيّد هيچ ناراحت نباش چون دل تو هميشه با ما هست ما تو را فراموش نمي كنيم. من اين وصيت را نوشتم و از تمام قومان و دوستان خداحافظي و حلال بودي مي طلبم. خواهشمند است كه براي من گريه نكنيد چون كه با عشق و علاقه‌اي كه به امام زمان(عج) داشتم و سرباز او بودم به فيض شهادت رسيدم اميدوارم كه ان شاالله ايران ما پيروز شود و شرّ صدام و آمريكا از سر اين كشور كم شود. خداوند طول عمر و سلامتي به اين رهبر بزرگ عطا كند و او را به سلامت بدارد. از تمام مردم شهرستان استهبان خواهشمندم نماز جمعه را فراموش نكنيد كه امروز اين نماز جمعه است كه مشت محكمي بر دهان تمام دشمنان مي زند.
 سيّد حسن حقيرالسادات

پاسخ دهید

ادرس ایمیل شما کاربر گرامی منتشر نخواهد شد.قسمت های ضروری و مورد نیاز علامت گذاری شده اند *

بیست − پانزده =

متا سفانه قابل کپی نیست!