بستن

شهید محسن احمدپناه

محسن احمد پناه

نام پدر : صادق
تاریخ تو لد : ۱۳۴۹
تاریخ شهادت : ۶۵/۱۰/۲۲
محل شهادت : شلمچه
تحصیلات :دوم دبیرستان
شغل : محصل

وصیت نامه شهید عزیز محسن احمد پناه    

 بِسْمِ رَبِّ الشُّهَدَاءِ وَالصِّدیِقیِن.
«وَ لا تَحْسَبَنَّ اْلَذِینَ قُتِلُواْ فِی سَبِیلِ اْللَّهِ اَمْواتَاً بَلْ اَحْیاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ یُرزَقُونَ.
»
کسانی راکه در راه خدا کشته می شوند مرده مپندارید بلکه آنان زنده‌اند و نزد پروردگارشان روزی      می طلبند. ] می خورند[           ( قرآن کریم)
خدمت مردم شهید پرور مسلمان سلام عرض می کنم و امیدوارم که در شب جمعه مشغول دعا برای رزمندگان اسلام و امام زمان(عج) و نایب بر حقّش امام امت باشند و آن‌ها را به عنوان فردی مسلمان در جمهوری اسلامی دین خود را بر قرآن و اسلام ادا کنند و به حرف این یگانه مرد توحید و پیرجماران گوش فرا دهند و عمل کنند که چیزی جز سعادت رسیدن به خدا نیست و از امت شهید پرور می خواهم که در برخورد با مسایل بی تفاوت نباشد که خطر مسلمان بی تفاوت، از کافران بیشتر است. از تمام دوستـان و آشنایان می خواهم کـه مرا ببخشند و اگر بـدی از من دیده‌اند به خوبی خودشان مرا حلال کنند و به خوبی خودشان مرا ببخشند.
از رفیقان عزیزم می خواهم که راه مرا ادامه دهند و اسلحه‌ی از دست افتاده‌ی مرا به دست گیرند و به سوی دشمن نشانه روند یا این که در پشت جبهه به اسلام خدمت کنند تا ان شااللّه راه کربلا هر چه زودتر باز گردد] شود  [همه در فرات وضو گرفته و در کربلا نماز جماعت را به امامت روح خدا برگزار کنیم و اگر هم فرصت نیافتیم قبرش را زیارت کـنیم لااقل در آخرت از شفاعت این امام عزیز محروم نمانیم.
اما تو ای پـدر و مـادر گرامی و برادر و خواهرم، مرا حلال کنید و اگر خدا نصیبم کرد که شهید شوم برای من نگران نباشید و هرگز برای من گریه و زاری نکنید، مگر ادا کردن امانت گریه و زاری دارد؟ جان ما وسیله‌ای بیش نیست که خدا به رسم امانت آن را در اختیار ما نهاده است چه بهتر که این امانت در راه خودش صرف شود.
و ای مادر اگر خواستی برای من گریه کنی برای علی اکبر و امام حسین(ع) گریه کن که هیچکدام از ما، یک نخ موی او نخواهیم بود ما که گریه نداریم. خلاصه نهایت صبر و استقامت را داشته باش که خدا با صابران است و هر مصیبتی که بر تو وارد شود خدا را فراموش مکن و خوشحال باش که فرزندت در چنین راهی قدم نهاده است، راهی که خدا و پیغمبر و امامان معصوم ما پسندیدند راهی که تمام ملّت ایران آرزو دارند در این راه قدم گذارند راهی که حسین(ع) و ۷۲ تن از یاران وفادارش طی کردند.
در آخر دوباره از کلیه‌ی دوستان و اقوام و آشنایان عاجزانه  می خواهم که مرا حلال کنید و برایم طلب مغفرت نمایند. از کلیه‌ی معلّمان و سروران گرامی می خواهم مرا حلال کنند و از دانش آموزان و همکلاسی‌هایم می خواهم که درس را بخوانند و مواظب گروهک‌های منافق و انحرافی باشند که خطرشان از کفار بیشتر است و همیشه به فکر خدا و قرآن باشند که نام خدا آرامش بخش دل‌های مؤمنین است. «اَلاْ بِذکْر الْلهْ تَطمَئِن اَلقُلوبْ»
سخن دیگری ندارم امید است که امت مسلمان جنگ را تا رفع فتنه از کل عالم ادامه دهند و همیشه و همه حال برای امام عزیز دعا کنید و با صدای بلند بگویید: خدایا، خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگه دار، رزمندگان اسلام نصرت عطا بفرما.
 
وَ السَّلَامْ عَلَی مَنِ اتَّبَعِ اْلهُدَی
                                                                       محسن احمد پناه خوزستان ۶۵/۱۰/۲
 


زند گی نامه :

بشنو قصه‌ي پرسوز آلاله‌ها را، آن‌هايي كه چون داغدار صهباي عشق بودند، مستانه در دل كوير روييدند.
«محسن» در يك روز گرم تابستان در خانواده‌اي مؤمن و زحمتكش چشم بر پاكي آسمان گشود و در آغوش پرصفاي مادر پرورش يافت. در هفت سالگي راهي مدرسه شد و از همان دوران، دستان كوچكش با مشقّت كار الفت گرفت. وي از درآمد خود براي ساختن مسجد كمك مي‌كرد و مقداري نيز به فقرا و مستضعفان مي‌داد. او لاله‌ي عاشق بود كه براي وصال خداوند حاضر به انجام هر ايثاري بود. وظيفه‌شناس بود و پرتلاش و در مغازه‌اي در نزديكي محل خود مشغول به كار بود.
او كه يك بسيجي مخلص بود، در روزهاي جنگ تحميلي؛ به پايگاه مقاومت عشق مي‌ورزيد و با ديدن جوانان شهر كه همه راهي جبهه‌هاي جنگ شده بودند سينه‌اش از غم و فراق مي‌سوخت، به همين دليل با ديگر دانش‌آموزان مدرسه پا به جبهه نهاد و چنان دل به هواي آنجا سپرد كه براي اولين بار كه كوله‌بار هجرت بست، ديگر برنگشت و به وصال نايل آمد چرا كه از دل، زنگار خودبيني را زدوده بود.
مادرش مي‌گويد: «وقتي كه محسن قصد رفتن داشت به او گفتم: عزيزم! امتحانت را بده و بعد برو.» اما او با خنده جواب داد. «امتحان در سالن جبهه برگزار مي‌شود.» به راستي كه او شاگرد ممتاز مكتب عشق بود كه استاد ازل به او نمره‌ي قبولي داد، هماني كه مدرسه‌اش سنگر عشق بود، كتابش قرآن و نهج‌البلاغه و سالن امتحانش خاكريزهاي جبهه. او با سن كم قاصدك‌هاي سرخ شهادت را در «عمليات كربلاي 5» ديده بود كه فقط يك مسير دارند. حركتشان به سمت جبهه است و مقصدشان ديار خدا.

پاسخ دهید

ادرس ایمیل شما کاربر گرامی منتشر نخواهد شد.قسمت های ضروری و مورد نیاز علامت گذاری شده اند *

ده − 3 =

متا سفانه قابل کپی نیست!