بستن

شهید مجید ارجمندمنش

زندگی نامه و خاطرات شهید مجید ارجمند منش

يادنامه‌اي از
شهيد عزيز مجيد ارجمندمنش

نام پدر:احمد
محل و تاريخ تولد: استهبان1348

سن:9 سال
تحصيلات:سوم ابتدايي

شغل:محصّل
وضعيت تأهل: مجرّد

نحوه شهادت: تصادف
محل شهادت: جاده‌ي استهبان ـ فسا

تاريخ شهادت: 18/10/57
محل دفن:
استهبان

آن روز كه استاد ازل خاكش مي‌سرشت، بر لوح سپيد دلش به رنگ شقايق نوشت «شهادت» و آن گاه كه ستاره‌ي
وجود «مجيد» در شب تاريك ستمشاهي درخشيد، اولين آواز بودن را در آغوش مادر سرداد و
چشمانش را به روي دنياي خاكي گشود.

ايام كودكي «مجيد» با دوران سياه حكومت پهلوي همراه گشت. او درخردسالي از روحي بلند و هوش و
ذكاوت فوق العاده‌اي برخوردار بود؛ به طوري كه به فراگيري درس و تكاليف مدرسه
علاقه‌ي فراواني داشت. مادرش چنين مي‌گويد: «مجيد كمي خجالتي و كم‌رو بود، اما
بسيار خوش اخلاق و با وفا. هرگاه پدرش (شهيد احمد ارجمندمنش) به او نصيحتي مي‌كرد، بسيار فكر مي‌نمود و آنها را به كار مي‌بست. زماني كه پدرش فارغ از كارهاي روزانه به خانه برمي‌گشت، كنارش مي‌نشست و مي‌گفت: پدر جان! من دلم براي شما مي‌سوزد كه اين‌قدر زحمت مي‌كشيد كاش مي‌توانستم كمكي به شما بكنم.»

چون نُه بهار از زندگي را پشت سر گذاشت، نفرت و انزجار مردم نسبت به رژيم پهلوي به نقطه‌ي اوج خود
رسيد. در اين هنگام كه اشتياق پيروزي، وجود ملت ايران را فرا گرفته بود. اوهم
علاقه‌ي فراواني به شركت در راهپيمايي پيدا كرد؛ به همين دليل هرگاه كه از مدرسه
برمي‌گشت با شوقي زايدالوصوف به مادرش مي‌گفت: «امروز آن‌قدر در مدرسه شعار
داديم تا ما را تعطيل كردند.» هميشه شعارهاي جديد را از حفظ مي‌كرد و آنها را
در خانه تكرار مي‌نمود: «مسجد كرمان را، كتاب قرآن را، خلق مسلمانان را شاه به
آتش كشيد» ، «تا مرگ شاه خائن نهضت ادامه دارد» و …از آنجايي كه
اتحاد و شورش مردم، كاخ‌هاي ظلمت دو هزار و پانصد ساله را به نابودي مي‌كشيد،
مأموران رژيم از كشتار مردم مظلوم كوتاهي نمي‌كردند اما قلب ايرانيان چنان در
انتظار ورود حضرت امام خميني(ره) مي‌تپيد كه از نثار خون خويش دريغ
نداشتند.

رشته‌ي دوستي و مودّت، چنان دل‌ها را به هم پيوند داده بود كه چنانچه در شهري خون عاشقي به جرم
احياي دين مي‌ريخت ديگر شهرها هم براي او مجلس يادبودي برگزار مي‌كردند. روزي از
«مسجد جامع» شهر اعلام شد كه جهت مجلس بزرگداشت يكي از شهداي انقلاب به شهرستان
«فسا» مي‌روند. با شنيدن اين خبر سراسيمه به خانه مي‌رود و از مادرش مي‌خواهد كه به
همراه پدر در مجلس يادبود آن شهيد شركت كنند.

فرداي آن روز كه مجيد بيقرارتر از هميشه بود، با پدرش به سمت فسا حركت مي‌كنند اما در راه بازگشت بر
اثر تصادف، گل وجود «مجيد» و پدرش پرپر مي‌شود و قطره قطره‌ي خونشان نهال‌هاي باغ
انقلاب را سيراب و شاداب مي‌نمايد.

مبارزات شهید فقیهی وشهدای انقلاب استهبان

شهادت محمدجواد زاهدی:

عید غدیر خم آن سال ( ۵۷/۸/۲۸ ) رنگ و بویی دگر داشت ، بوی جهاد و مقاومت و رنگ خون و شهادت . در شیراز مردم در مسجد « حاج حبیب » اجتماع کرده بودند تا ضمن گرامیداشت واقعه غدیر خم ، جنایات غاصبین حکومت در عصر حاضر را به گوش جهانیان برسانند . مسجد مملو از جمعیت بود و روحانی در حال سخنرانی که به ناگاه تانک با توپ و و تفنگ از زمین و هلی کوپتر از هوا ، مسجد را به گلوله بستند . صدای الله اکبر با ضجه و ناله زنان و کودکان و مردان درهم آمیخت ، روحانی که هنوز رمقی در بدن داشت، ارتش را به خویشتنداری و پیوستن به مردم دعوت می کرد که ناگـاه صـفیر گلولهای او را از منبر نقش بر زمین کرد . تعداد زیادی از کسانی که در مسجد حضور داشتند کشته و زخمی شدند ، از جمله « شهید محمدجواد زاهدی » ، نیروی انقلابی ، متدین و از اهالی استهبان . پس از به خاک و خـون کشیدن مردم حاضر در مسجد ، ماموران سفاک شاه ، حتی از تحویل دادن اجساد مطهر شهدا به خانواده هایش دریغ کردند . تعدادی از همشهریان فداکاری کرده پیکر پاک و غرق به خـون شهید زاهدی را در جوی آبی پنهان نمودند ، آنگاه شب هنگام به استهبان منتقل و در ابتـدای شهر در دهانه یکی از پل ها مخفی کردند . خبر شهادت این عزیز به سرعت در شهر پیچید و مردم برای مراسم تشییع جنازه او که اولین تشییع جنازه شهید انقلاب در استهبان بود ، اجتماع کردند . مسیر تشییع را خیابانی انتخاب کردند که شهربانی در آن مستقر بود . سیل خروشان جمعیت با شعارهای کوبنده ی « مرگ بر شاه » ، « درود بر خمینی » ، « روز عید غدیر مسجد حاجی حبیب ، شاه به آتش کشید » و … در حال حرکت بود که نیروهای شهربانی در عرض خیابان ، مسلسل هـا را بـه روی مـردم نشانه رفتند ، رئیس شهربانی اعلام کرد اگر تغییر مسیر ندهند ، همه را به گلوله میبندیم . « شهید فقیهی » به اتفاق سایر روحانیون در پیشاپیش تشییع کنندگان، مردم را به آرامش دعوت کرد و با تدبیری بسیار مناسب ، رئیس شهربانی را متقاعد کرده و راهپیمایان و تشییع کنندگان ، مسیر خود را ادامه دادند .

مراسم در امامزاده برالمراد(پیرمراد) خاتمه یافت و همسر شهید مقاله ای کوبنده قرائت کرد ، این حادثه یکی از باشکوه ترین و پرخاطره ترین مراسم‌‌ انقلاب اسلامی در استهبان است . حضور باشکوه مردم در مراسم تشییع جنازه شهید زاهدی در گزارش مورخه ۵۷/۸/۲۹ فرمانداری استهبان به استانداری فارس اینگونه انعکاس یافته است :

« … مقارن ساعت چهار بعد از ظهر روز جاری ( ۵۷/۸/۲۹ ) قریب ۱۵ هزار نفر از اهالی شهر ، جنازه جوانی به نام محمدجواد زاهدی که در شیراز در واقعه مسجد حبیب مورد اصابت گلوله قرار گرفته و کشته شده بر دوش گرفته و دست به تظاهرات زدند . »

در مراسم بزرگداشت این شهید عزیز عـلاوه بـر عمـوم طبقـات مـردم کاروان هایی از شهرهای همجوار برای ابراز همدردی شرکت کردند . در این مراسم « شهید فقیهی » سخنرانی ادامه مبارزه تاکید نمود . ژاندارمری فارس در گزارش مورخه ۵۷/۸/۳۰ می نویسد :

« … در ساعت ۱۵۰۰ روز جاری مجلس ختمی جهـت جـواد زاهـدی با شرکت ۲۰۰۰۰ نفر از شیراز و شهرستان های اطراف در مسجد جامع استهبان برگزار ، ابتدا یکی از کارکنان بریجستون همکار متوفی با خواندن شعری در مورد کشته شدن نامبرده و مجاهدت وی سخنرانی ایراد و آنگاه شیخ احمد فقیهی در مورد کشته شدن نامبرده سخنرانی نموده و در ساعت ۱۸۰۰ مجلـس خـتم و مـردم بـه تدریج متفـرق و استهبان را ترک نمودند … »

همچنین شهربانی استان فارس ضمن گزارش مورخه ۵۷/۹/۴ ، در خصوص مراسـم مذکور ، ضمن اعلام حضور ۱۵۰۰۰ نفر در مجلس ، بیان می دارد که حجه الاسلام فال اسیری نیز سخنرانی نموده است :

« … دو نفر از وعاظ به اسامی فالی نی ریز و شیخ احمـد فقیهی با گفتار مضره مردم را به ادامه تظاهرات دعوت و خاتمه جمعیت متفـرق ، اتفاقی نبوده است. در این مراسم یکی از جوانان انقلابی از شهرستان نی ریز ،در قسمتی از بیانات خود گفت: ای جلاد هر چه می توانی بکش ؛ ای ضحاک هر چه می توانی از مغز سر جوانان ما تغذیه کن ؛ ای دژخیم هر چه می توانی فرزندان آزاده خلـق را در شکنجه گاههایت به شلاق بند ؛! بدان که این خلـق بـر پاخاسته و راهش را آگاهانه انتخاب کرده ، امروز یا فردا تحقق جمهوری اسلامی را جشن خواهـد گرفت . »

اقدام به برگزاری مجلس گرامیداشت شهید زاهدی و سخنرانی « شهید فقیهی » ، استاندار فارس را مجبور به مداخله نمود ؛ چنانکه در نامه مورخه ۵۷/۹/۶ خطاب به فرماندار استهبان ، با اشاره به جلسه مذکور ، خواستار ارشاد ایشان به منظور ممانعت از تحریک مـردم و گوشزد نمودن عواقب این گونه اقدامات شده است :

« … به مناسبت مجلس ختم مرحوم زاهدی که با شرکت قریب بیست هزار نفر ساکنین شهرهای مختلف در استهبان برگزار بود آقای شیخ احمـد فقیهی وسیله بلندگو ضمن سخنرانی مردم را تحریک به تظاهرات و تعطیل دکاکین و محل کسب و کار آنها نموده است . دستور فرماییـد بـه نحو مقتضی با روحانی مزبور تماس حاصل و نسبت به ارشاد و ممانعت او از تحریکات مردم و توجه دادن وی به عواقب ایـن اعمـال اقـدام لازم معمول و نتیجه را اعلام دارند . »

چند روز بعد از طرف روحانیون و انقلابیون نیریز ، تصمیم به برگزاری جلسه بزرگداشتی برای شهید زاهدی در آن شهرستان گرفته می شود که مأموران امنیتی شهرستان تـلاش می کنند مانع حضور مردم استهبان در نی ریز شوند ؛ اما در جلسه شورای تأمین مورخه ۵۷/۹/۳

به این نتیجه میرسند که ممانعت از حضور مردم غیر ممکـن اسـت . عبارت زیر بخشی ازصورت جلسه تامین استهبان است:

« پس از بحث و تبادل نظر چون جلوگیری از عزیمت مردم ممكـن اسـت تشنجاتی ایجاد کند ، لذا مقرر شد وسیله ریاست شهربانی به افراد ذی نفـوذ تذکر داده شود که به هر نحو ممکن از بروز آشوب جلوگیری کنند تا موجبات درگیری بین مردم و مأمورین فراهم نشود . »

اعزام کاروانهای همبستگی و همدردی : یکی از برنامه هایی که در این ایام برگزار می شد ، اعزام کاروان به شهرهای مجاور و روستاهای تابعه بود . معمولا هنگامی که مراسم بزرگداشت شهیدی منعقـد مـی شـد از شهرهای همجـوار بـرای همدردی و همبستگی کاروانهایی به آن شهرها اعزام می شدند . این رفت و آمدها و ارتباطات ، فرصت بسیار خوبی برای اعلام انزجار و تنفر از رژیم ددمنش شـاه بـود . بـرای برپایی این جلسات معمـولا شخصیتهای مذهبی شهرهای همجوار و تعدادی از مردم دعوت می شدند و کاروان های عظیمی با جمعیت کثیر و وسایل نقلیه شخصی در یکی از شهرها گرد هم میا آمدند . گر چه این مسافرتها معمولا با خطراتی روبرو بود ، اما در اراده و عزم مردم نه تنها خللی ایجاد نکرد بلکه در گسترش انقلاب نیز سهم مهمی ایفا نمـود .

ذیلا به چنـد مـورد مختـصـر اشـارهای می شود :
در آذر ماه ۵۷ خبر رسید که در مراسم گرامیداشت شهدای شهر سروستان ، « حضرت آیت الله دستغیب » سخنرانی می نمایند . هماهنگیها به عمل آمـد ، پیگیری هـا انـجـام شـد و « شهید فقیهی » پیشاپیش کاروان ، راهی سروستان گردید ، در میانه ی راه یک دستگاه ژیان با یک تانکر حامل مواد سوختی برخورد نمود و جوان مجاهـد « حسین هاشمی » به شهادت پس از آن ، وی ضمن تشکر از مردم ، اعلام نمودند به سروستان نمی رویم و به شهر رسید . باز خواهیم گشت .

این حادثه موجب خیزش عمومی دیگری در شهر شد ، آن گونه که مراسم بزرگداشت شهید هاشمی علاوه بر استهبان در شهرهای همجوار نیز برگزار گردید و از سایر شهرستان ها نیز کاروانهایی شرکت کردند . شهربانی فارس در گزارش مورخه ۱۳۵۷/۹/۱۸ می نویسد : . شهربانی مذکور نی ریز گزارش نموده که برابر اطـلاع واصـله عـده زیادی از اهـالی سروستان و فسا و استهبان قصد دارنـد روز شنبه ۱۳۵۷/۹/۱۸ جهت شرکت در ختم حسین هاشمی به شهرستان نی ریز عزیمت و تظاهراتی انجام دهند . »

در تاریخ ۵۷/۱۰/۱۸ ، کاروانی به سرپرستی « شهید فقیهی » از استهبان عـازم شهرستان فسا شد تا ضمن شرکت در مراسم یکی از شهدا ، در راهپیمایی و تظاهرات آن شهر شرکت کند ، مراسم بسیار باشکوهی با حضور مردم انجام شد . در راه بازگشت بـر اثـر شـلوغی جاده یک دستگاه جیپ از جاده منحرف شد و حاج احمـد ارجمندمنش و فرزند ده ساله اش مجید
به شهادت رسیدند . در مراسم تشییع جنازه این دو شهید گرانقدر کاروانهایی از شهرهای فسا ، نی ریز و … شرکت کردند که تبدیل به یک تظاهرات بزرگ در شهر گردید . – هجرت ، در انقلاب اسلامی در انواع مختلف آن حرکت آفرین بود ، حرکت بوجـود آمـده موج می آفرید و اقیانوس انسانها را به تلاطم می انداخت ؛ لذا برای ایجاد مـوج بایـد هـجـرت کرد هر چند کوتاه مدت و در بعد مسافتی کم . یکی از زیباترین مهاجرت هـا ، حرکت دسته جمعی مردم شهر به سمت روستاها و بالعکس بود . این برنامه که باعث گسترش انقلاب و مبارزه و … در بین اقشار مختلف مردم می شد ، تحت مدیریت « شهید فقیهی » شکل گرفت . ( ره ) تا دورافتاده ترین روستا ، ایجاد وحدت و همدلی ، تقویت روحیه جهاد و حضور کاروانهایی از شهر در روستاهای اطراف و مشارکت در راهپیمایی مردمان روستاهای ایج ، گرده ، خیر و … خاطرات فراموش نشدنی آن روزها را برای همیشه زنده نگاه خواهد داشت .

پاسخ دهید

ادرس ایمیل شما کاربر گرامی منتشر نخواهد شد.قسمت های ضروری و مورد نیاز علامت گذاری شده اند *

چهار + پنج =

متا سفانه قابل کپی نیست!