بستن

شهید علی محمد مطلع

«اِنا للهْ وَ اِنْااِليهِ راجِعونْ»
با درود به رهبر كبير انقلاب اسلامي ايران امام خميني و با سلام بر تمام شهدا از هابيل تا حسين(ع) و از حسين(ع) تا شهداي پانزده خرداد و از شهداي پانزده خرداد تا شهدايي كه هم اكنون در جبهه نبرد حق عليه باطل به درجه ي شهادت مي رسند و با سلام به ملّت شهيد پرور ايران كـه با نثار خون خود درخت انقلاب حسين(ع) را آبياري كرد.
ملّت شهيد پرور ايران كه با به جاي گذاشتن بيش از هفتاد هزار شهيد در طول انقلاب و بيش از صدهزار معلول انقلابش را به رهبري امام عزيز، خميـني بت شكـن به پيروزي رساند و روي ابرقدرت هايي را چـون آمريكاي جهان خوار در دنيا سياه كرده است، اكنون بايد با ايادي وابسته داخليش كه مي خواهند به اسم حمايت از خلق، همين خلق مسلمان و مستضعف را در دامن آمريكا بيندازند با قاطعيّت تمام رفتاركند كه حتي مجال فكر كردن هم به آنها ندهد و بر ملّت است كه با اتّحاد و وحدت كلمه از امام عزيزش، خميني بت شكن اطاعت كند، چونكه به گفته روحاني شهيد آيت الله غفاري تنها كسي كه مي تواند ايران را نجات دهد همين امام خميني مي باشد.
و ديگر بر ملتي كه اينقدر زجر كشيده و در راه اسلام عزيزش خون داده واجب است كه از اين دولت اسلامي كه تنها هدفش پياده كردن حكومت الله مي باشد و از نهادهاي انقلاب چون سپاه، جهاد سازندگي و بسيج و دادگاه انقلاب حمايت كند و آنها را در پياده كردن اين حكومت خدايي ياري كند، چونكه تضعيف اين دولت اسلامي و اين نهادهاي انقلابي، تنها و تنها پا در جاي پاي آمريكا گذاشتن است و حمايت و ياري كردن اين دولت و نهادهاي انقلابي مشت محكمي بر دهان آمريكاي جهان خوار و ايادي وابسته داخلي اش كه در پي برانداختن آنها مي باشند است.
و بعد از آن از تو اي مادر، اي پدر، اي خواهر، اي برادر: هر چند كه تاكنون فرزند و برادر خوبي براي شما نبوده ام ولي تقاضا دارم كه بعد از من مبادا ناراحت شويد و گريه كنيد كه اگر من به ياري خدا به آن درجه رسيدم كه خداوند دعاي مرا قبول كرد و به آن هدف اصلي ام رسيدم و بدان كه آن موقع است كه تو بايد خوشحال باشي كه خداوند دعاي فرزندت را پذيرفته و او را به هدفش نايل گردانيده.
اي مادر، مبادا كه بعد از كشته شدن من گريه كني، زيرا كه گريه تو باعث خوشحالي دشمنان انقلاب و اسلام مي شود. مادر جان، اين را بدان كه من راهي را كه انتخاب كرده ام آگاهانه بوده و با پاي خودم قدم به اين راه گذاشته ام و تنها عاملي كه مرا وادار كرد كه در اين راه قدم گذارم، تنها ايمان به خدا و عشـق و محبّت به اين انقلاب اسلامي و رهبـري عظيم الشأن آن خميـني بت شكن مي باشد. بار ديگر از تو مي خواهم كه مبادا بعد از من ناراحت شوي، هرچند كه مادر نمي تواند كشته شدن فرزندش را ببيند، ولي اين را بدان راهي را كه من انتخاب كرده ام مردن هرگز در آن نيست بلكه شهادت همان قدم گذاشتن به دنياي ديگر است كه اين دنياي پست و مادي در مقابل آن هيچ است و همان راهي است كه حسين(ع) پيشرو آن مي باشد و تو هميشه به اين فكر باش كه ما مسافريم و اين سراي گذري است از براي ما، سراي ابدي آن دنيا مي باشد زيرا به گفته علي(ع): «الدنيا دار ممر ولادار مقر.»
در پايان از خدا وند صبر و شكيبايي شما خصوصاً تو اي مادر طلب مي كنم و اميدوارم كه بتوانيم در انجام فرايض اسلامي و اطاعت از امام خميني كه همان اطاعت از امام زمان (عج) است روز به روز مصمّم تر و پايدارتر باشيم.

                                                                                                                                     به اميد پيروزي حق بر باطل
                                                                                                                                     علي محمّد مطلع  ۶۰/۵/۵

زندگی نامه :

پنجره را بگشا تا يكبار ديگر عطر ياد او فضاي سينه را لبريز از ياسهاي هميشه جاويد عشق كند …
«علي‌محمّد» قطره‌اي از درياي بي‌كران عشق بود كه عاشقانه آمد و مشتاقانه رفت، كسي كه با مردم زيست و همدردي نمود و هرگز آنها را از ياد نبرد. در مدرسه يكي از دانش‌آموزان با استعداد و فعّال بود كه به شعر و هنر علاقه‌ي زيادي داشت. او در تابستان كار مي‌كرد و دستمزد خويش را براي مخارج تحصيل نگه مي‌داشت. اعتقادي راسخ به معبود داشت و بيشتر اوقات خود را با او خلوت مي‌كرد، دانه‌هاي تسبيح يادآور حمد و ستايش اوست؛ كسي كه سجّاده‌نشين كوي عشق بود و «اللّه اكبر» سرلوحه‌ي كارش. از نظر او قرآن بهترين سوغات، براي دوستان و آشنايان بود. آن‌قدر به قرآن علاقه داشت كه زماني هم كه كودكي بيش نبود هنگام خواب راديو را در كنار رختخوابش مي‌گذاشت و به نوار قرآن گوش فرا مي‌داد.
آن‌گاه كه حكومت طاغوت چون شب ظلماني همه جا را فرا گرفته بود او با قدمهاي مردانه سكوت را مي‌شكست و شبانه عكس واعلاميه‌هاي امام خميني(ره) را در بين مردم توزيع مي‌نمود و هميشه عكس حضرت امام را با خود به همراه داشت.
هنگامي كه جنگ بر ايران تحميل گشت در تربيت معلّم مشغول به تحصيل بود، اما حضورش در جبهه باعث شده بود كه هيچ گاه نتواند در كلاس حضور يابد. او خود درسي بزرگ براي تمام آزادانديشان بود؛ براي كساني كه چون خودش بي‌قرار پرواز بودند. سرانجام او نيز چون ديگر مشتاقان پرگشود و رفت تا شرق كارون و در «عمليات ثامن الائمه» حضور يافت و براي ديدار يار آن قدرثامن الائمه را صدا زد، تا بالاخره در سپيده دمي زيبا، محبوب پرده از چهره برداشت و او را كامياب ساخت چنانكه در وصف آن يار سفر كرده چنين سرودند:
«آن لاله عـذار سرو انـــدام چون لاله به خـاك آرميــده
نوشيده ز دست ساقي عشق جـــام مي نـاب در سپـيـده
مشتــــاق «علي مطلّع» بود اكنون به جوار حق رسيـده
رفتـي و دگر نيـــامدي بـاز اي مرغك از قفس پريــده.»

پاسخ دهید

ادرس ایمیل شما کاربر گرامی منتشر نخواهد شد.قسمت های ضروری و مورد نیاز علامت گذاری شده اند *

یک + سیزده =

متا سفانه قابل کپی نیست!