بستن

شهید علی اکبر دائی

یادنامه ی شهید عزیز علی اکبر دائی

                 نام پدر: احمد                     محل و تاریخ تولد: استهبان 1342
                 سن: 23 سال                    تحصیلات: فوق دیپلم
                 شغل: معلم                       وضعیت تاهل: مجرد
                تاریخ شهادت:1365/10/4       محل دفن: استهبان

مجنون صفتان مشتاقانه قدم به کوی لیلی گذاشتند و با دلی بی باک تیغ عشق را بر سینه نهادند.
“علی اکبر” در خانواده ای مومن و متعهد پای به عرصه ی گیتی نهاد.

روزگارش با عنایت خدا سپری گشت و در کنار والدین آئین زندگی کردن آموخت. چون هفت بهار را پشت سر نهاد، قدم به محیط علم و دانش گذاشت. روزهای زیادی در کلاس درس استاد حاضر گشت تا خود معلمی شد، عاشق و آگاه.
وی از اوان کودکی به مادرش علاقه ی شدیدی داشت، به طوری که هنگام غذا خوردن منتظر می ماند تا مادرش از مسجد برگردد و با او غذا بخورد. هرگز لب به توهین به دیگران نگشود و از افراد ناسزاگو متنفر بود.
همیشه به خانواده سفارش می کرد که:”به مسجد بروید و نماز را اول وقت بخوانید.”
“علی اکبر” چون دعای کمیل می خواند، آیینه ی دلش می شکست و اشک های نشسته بر گونه اش، راز دلش را هویدا می ساخت. به کتاب های “شهید مطهری” و “شهید دستغیب” علاقه ی فراوانی داشت. آن گاه که غزل های حافظ می خواند سرمست از باده ی عشق می شد.
اهل شوخی و مزاح بود و لبخندی که همیشه در گوشه ی لبش مهمان بود، چهره اش را جذاب تر می ساخت.
در روزهای انقلاب، آن گاه که رژیم ستم شاهی، بال پرواز کبوتران را به زنجیر کشیده بود، او با هزاران پرنده ی دیگر، زنجیرها را پاره کردند و به پیشواز بزرگ مردی رفتند که رهایی را به تصویر کشیده بود. همان مردی که “علی اکبر” چند سال بعد به نوای روح بخشش لبیک گفت و راهی جبهه گردید.
معلم بود اما شیبور جنگ که به صدا در آمد مردانه راهی کربلای جبهه شد، به فکر پلید دشمن خندید و در مقابلش سینه سپر کرد و در آن وادی برای وصال محبوب از همه چیز گذشت و چون قامت رعنایش به خون نشست یازده سال پیکر پاکش در کربلای ایران باقی ماند و در گوش شقایق های روئیده بر پیکرش حدیث جاوید عشق را نجوا کرد.

پاسخ دهید

ادرس ایمیل شما کاربر گرامی منتشر نخواهد شد.قسمت های ضروری و مورد نیاز علامت گذاری شده اند *

19 − هفده =

متا سفانه قابل کپی نیست!