بستن

شهید ابوالقاسم چوپانی

وصیتنامه شهید:

اي مؤمنان با كافران جهاد كنيد كه در زمين فتنه و فسادي ديگر نماند و آيين همه دين خدا گردد و چنانچه دست از كفر كشيدند خدا به اعمالشان بصير و آگاه هست و … شما مؤمنان غم نداريد و بدانيد كه خدا بهترين يارو ياور شماست. (قرآن كريم)
اين بنده ي حقير ابوالقاسم چوپان فرزند امير كه در يكي از شهرهاي مذهبي (اصطهبانات) متولد شده و پدرم مرا از همان سنين كودكي علي وار تربيت كرده و او هميشه مي خواسته كه من يك فردي باشم كه بتوانم خداي خود را از زينت هاي ساختـه شدگـان ابليس و قـابيل تشخيص بدهم.
خـداي را شاهد مي گيرم كه اسـلام فقط به وسيلـه ي خون و اتّحاد و تبعيت از امام بر جاي خواهد ماند. خدايا، اگر بخواهي مرا به اين هدف (شهادت) برساني از شايستگي و لياقت من نيست بلكه از فضل و احسان توست.
خدايا، تو را به شهداي به خون خفته، از به خون خفتگان هابيل تا شهداي حسين(ع) و از شهداي حسين(ع) تا شهداي خميني، سوگند ياد مي كنم كه به نادان هاي ما آگاهي و به آگاهان ما تقوا و به تقوايان ما عمل و به عاملان ما نيّت و به نيّت داران ما صراط مستقيم عطا فرما. خدايا، اكنون كه به جبهه مي روم، به درگهت اميدوارم و اميدم اين است كه آرزوي بنده ي معصيت كار خود را برآورده سازي.
بنده اين راه را آگاهانه انتخاب كردم و آگاهانه پذيرفتم؛ راهم را از قرآن يافتم كه آگاهانه در راه قدم گذار و مردانه بجنگ و ايستاده بمير كه در اين زمان و هر زمان ديگر براي هر مسلمان جز اين تنگ است و به قول سرور آزادگان حسين بن علي(ع) كه مي فرمايد: «إنِّي لاَ أرَي المَوتَ إِلَّا السَّعَادَهَ وَ الحَيَوهَ مَعَ الظَّالِميِنَ إِلَّابَرِمَا.» آري، درست فرمود سرور آزادگان، بندهي حقير كوچكتر از آنم كه بخواهم بر استادان خود وصيت كنم ولي چه كنم هر آنچه فكرمي كنم نمي توانم بدون وصيت باشم؛
۱ـ در اسلام هر كس بايد يك مسؤوليت را به عهده گيرد كساني كه مي توانند به جبهه بروند و جهاد كنند بايد انجام دهند و خواهران كه نمي توانند به جبهه بروند با حجاب خود سايهاي باشند براي اين نهال كه به وسيله ي خون روييده است.
۲ـ نكند خداي نخواسته در شما انحرافي به وجود آيد و خداي بزرگ را از ياد ببريد و رهبر عزيزمان را تنها بگذاريد. در ما رگ شيعه بودن وجود دارد و اين ارث از جدّ خود علي ابن ابيطالب(ع) داريم.
۳ـ جلسات قرآن و دعاها را رها نكنيد و از هر راهي كه مي توانيد به اسلام خدمت كـنيد و شما راهتـان اسـلام و تنهـا هدفتـان پيـروزي مكـتبمان و تنهـا غم، دوري مولايمـان صاحب الزمان(عج) باشد.
خداوندا، از تو عاجـزانه مي خواهم كه به كساني كه از مكتب مقدّست دفاع مي كنند و خميني كبير را ياري مي نمايند به آنها نصرت عطا بفرما. و تو اي مادرِ زينب وار، كه مرا هم چون سرباز حسين(ع) پرورش دادي، درود فاطمه الزهرا(س) بر تو باد و درود خدا بر تو باد كه مرا به جهاد فرستادي و تو اي پدر كـه به من آموختي راه حسين را، درود علي بن ابيطالب(ع) بر تو باد. از برادرانم تقاضا دارم كه راه شهدا را ادامه دهند.
خانوادهي عزيزم در غم بنده گريه نكنيد، هر وقت خواستيد گريه كنيد اين را به ياد بياوريد كه قاسمها و علي اكبرها و علي اصغرهاي اسلام را شهيد كردند. بنده بايد در ميان اين شهدا آبرويي داشته باشم. خانوادهي عزيزم جسدم را در كنار شهداي اصطهبانات خاك كنيد. درود به رهبر كبير.
والسلام عليكم و رحمه الله
ابوالقاسم چوپان

زندگی نامه :

در روز عاشوراي سال 1340 در يكي از محلّات قديمي «استهبان» و در خانواده‌اي متديّن كودكي چشم به جهان گشود، كه به ياد شاهزاده كربلا، «ابوالقاسم» ناميده شد. نوع زندگي خانواده كه آميزه‌اي از گله‌داري و باغباني بود، باعث مي‌شود تا اين نوزاد از همان ابتدا با زندگي در كوه استقامت و صفا را تجربه نمايد. همزمان با شروع تحصيل در مدرسه در ايام فراغت، خانواده را در امور گله‌داري كمك مي‌نمايد. ايام به سرعت سپري مي‌شوند و «ابوالقاسم» اكنون نوجواني است كه در چالاكي، اخلاق حسنه، صداقت، پاكي و اخلاص همگان را شيفته خود كرده و در تواضع، فروتني را از خود خجل نموده است.
تحصيل را رها و براي گذراندن زندگي به «شيراز» مهاجرت مي‌كند. نسيم خوش آزادي وزيدن گرفته است و بايد كه به استقبالش رفت و زمينه حضورش را مهيّا ساخت. او نيز همچون هزاران جوان هم سن و سال خود در راه پيروزي انقلاب اسلامي تمامي سعي و تلاش خود را به كار مي‌بندد، از شركت در راهپيمايي گرفته تا توزيع اعلاميه و حمله به كلانتري و …
و سرانجام ايشان ثمره‌ي اين همه تلاش و مجاهدت را در تحقق حكومت اسلامي به نظاره نشست. هنگامي كه دست ناپاك اهريمنان براي براندازي اين وديعه‌ي الهي به تجاوز دراز مي‌شود آرام و قرار را از دست مي‌دهد و او چونان پرنده‌اي عاشق عازم جبهه مي‌گردد و عهد مي‌نمايد اگر خداوند قبول كند خود را وقف جبهه نمايد.
«دشت عباس»، جبهه‌هاي جنوب و كوههاي كردستان سرمست از مناجاتهاي سحرش بودند و افتخار همراه بودن با راز و نياز شبانه‌اش را داشتند. آنچنان شيفته‌ي فرمانده خود يعني وجود مقدس امام زمان(عج) بود كه مي‌گفت در بعضي از جبهه‌ها عطر دل‌انگيز آن وجود مقدس را استشمام مي‌كند. لياقت و مديريت او كه از بنيانگذاران گردان فجر بود باعث شد تا فرماندهي گروهان يكم را به او بسپارند. او در عين حال هيچ گاه از خود و مسؤوليتش نگفت، اما شبها بدون آنكه كسي متوجه شود تمام ظروف غذاي گروهانش را به تنهايي مي‌شست؛ لباسهاي دورافتاده را جمع كرده، شستشو مي‌داد، وصله مي‌زد و جهت استفاده مجدّد به تداركات مي‌داد. با حقوق يك ساله‌اش كفش براي رزمندگان خريداري مي‌نمود.
به دليل چالاكي، حضور مستمر در جبهه، عبادت و مناجات شبانه به «چمران ثاني» اشتهار يافت و خود گفت مي‌دانم كه در جبهه‌هاي كردستان به شهادت مي‌رسم، پس از شهادت، مرا «شهيد مظلوم» بخوانيد. در عملياتهاي مختلفي حماسه آفريد و پيكر توانمندش بارها مورد هجوم تير و تركش خصم قرار گرفت عمليات رمضان از جراحت سو و صورت او مي‌گويد و از اينكه قبل از بهبودي كامل و در حالي كه سرش باندپيچي بود مجدداً به جبهه شتافت و در همان حال در گرماي50 درجه خوزستان روزه مستحبي مي‌گرفت. عمليات والفجر 1 حكايت‌ها دارد كه در باران خمپاره از هوا، مين از زمين و تير مستقيم
گلوله از چپ و راست، آخرين نفري بود كه عقب‌نشيني كرد. سرانجام فرمانده‌ي قهرمان ما شهيد مظلوم «ابوالقاسم چوپان»كه به چوپاني خود افتخار مي‌كرد در «عمليات والفجر2»، آن هنگام كه در عمق 50 كيلومتري خاك عراق با نيروهايش در محاصره دشمن قرار مي‌گيرد بر سر ارتفاعات «برد زرد» فرياد مي‌زند: «اينجا اُحد است و ما نخواهيم گذاشت تاريخ احد بار ديگر تكرار شود.» او و همرزمان وفادارش مقاومتي جانانه از خود در جلو چشم جهانيان به نمايش گذاشتند كه خود كتابي مفصّل است. چهار شبانه روز محاصره بدون مهمّات و غذا و حتي آب و با اندك نيروي باقيمانده كه اكثراً مجروح بودند، حماسه‌اي جاويد را در طول دفاع مقدس آفريدند كه ثمره‌ي آن پيروزي رزمندگان در ارتفاعات حاج عمران و نشاندن لبخند رضايت بر لبان مبارك حضرت امام(ره) بود.
در عمليات والفجر 2، زماني كه براي آزادسازي تپه‌اي در حال حركت بود، تركش به ريه‌اش اصابت مي‌كند و در همان حال چندين بار خداي را بر نعمت شهادت سجده مي‌كند و در هر سجده‌اي رازي و نيازي، آنگاه آرام و سبكبال تا بيكران آسمان نيلوفري به پرواز در مي‌آيد.

پاسخ دهید

ادرس ایمیل شما کاربر گرامی منتشر نخواهد شد.قسمت های ضروری و مورد نیاز علامت گذاری شده اند *

چهارده + دوازده =

متا سفانه قابل کپی نیست!