بستن

شهیداحمدزکی پور

« اَللّهُمَّ عَرِّفنِي نَفسَكَ فَاِنَّكَ إِنَّ لَم تُعَرِّفنِي نَفسَكَ لَم أعرِف رَسُولَكَ، اَللّهُمَّ عَرِّفنِي رَسُولِکَ فَاِنَّكَ اِن لَم تُعَرِّفنِي رَسُولَكَ لَم أعرِف حُجَّتَكَ ضَلَلتُ عَن دِينِي.»
خدايا تو خودت را به من بشناسان. اگر تو خودت را به من شناساني پيامبرت را نيز نشناخته ام. خدايا تو خود پيامبرت را به من بشناسان اگر تو پيامبرت را به من نشناساني حجتت را نيز نشناخته ام. خدايا «حجتهني سيه جاهليه وَ لَا تُزِغ قَلبي بَعدَ اِذ هَدَيتَني.»
خود را به من نشناساني مرا از راه رانده اي خدايا چونان مردگان دوره جاهليت نميران و دل مرا بعد از آنكه ره نموده اي به كژي گرفتار ساز.
«اَلَّذِينَ آمَنُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللهِ وَ الَّذِينَ كَفَرُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الطَّاغُوتِ فَقَاتِلوُا أولِیَاءَ الشَّیطَانِ إنَّ کَیدَ الشَّیطَانِ کَانَ ضَعِیفًا»
اهل ايمان در راه خدا و كافران در راه شيطان جهاد مي كنند پس شما مؤمنان با دشمنان بجنگيد و از ايشان بيم و انديشه نكنيد كه مكر و سياست شيطان سست و ضعيف است.
برادران و خواهران من، بدانيد كه من آگاهانه در اين راه قدم نهاده ام، چرا كه خون سرخ شهيدان از هابيل تا حسين(ع) و از حسين(ع) تا شهداي كربلاي جنوب و غرب ايران صدايم مي زنند كه چيست تو را براي حق نشسته اي؟ آخر ما مسلمـان هستيم ما در عصـري زندگي مي كنيم كه ظلم سراسر جهان را فرا گرفته است، ما بايد خون بدهيم، آنقدر خون بدهيم تا اسلام عزيز با حضور مهدي(عج) عزيز پيروز شود و قسط و عدل الهي در سايه ي توحيد برقرار گردد. من با نور يقين درك كرده ام كه شهادت تصادفي نيست بلكه لياقت و سعادتي است بزرگ.
تنها حرف من به برادران و خواهران عزيزم اين است كه اسلام را داشته باشند و دست از امام برندارند و در نهايت قرآن را نيز حفظ كنند و دست از خط امام بر ندارند و نيز از روحانيت مبارز دست برندارند.
مي خواهم چند كلمه اي به مادرم بگويم: مادر مي دانم كه براي آمدنم ثانيه شماري مي كني ولي چه مي كردم در زماني كه خدا مرا به مهماني دعوت كرده بود؛ من عاشقانه به ملاقات خدا شتافتم و از پدر و مادرم تقاضا دارم كه اگر جسدم را نياوردند بدون هيچ ناراحتي به خدا توكّل كنيد و از خدا صبر و استقامت بخواهيد و از اين كه نتوانستم در پيري عصاي دست شما گردم مرا ببخشيد.
اميدوارم كه با رهبري زعيم عاليقدر امام خميني آن آمريكاي جهان خوار، صدام مزدور و اسراييل غاصب را نابود كـرده و آن دوازده هزار كـودكـان مظلوم فلسطيني را كه اسير آن قوم يهودند، آزاد سازيد.
اما بهترين تسليت [هديه] براي خانواده ي شهدا، انتقام گرفتن خون تمام شهيدان از صدر اسلام تا كنون[است]. نمي داني كه مادر، شبي كه مي خواستيم حمله را شروع كنيم چقدر برادران خوشحال بودند و چقدر روحيه ي برادران بالا بود و از دوستانم مي خواهم كه در جبهه سنگرها را حفظ كنند و اين منافقان را ريشه كن كنيد.
پدر و مادرم مرا ببخشيد و مرا حلال كنيد و از شما مي خواهم كه براي من گريه نكنيد بلكه خوشحال باشيد كه من در راه خدا شهيد شدم.
خدايا ، خدايا، تا انقلاب مهدي، خميني را نگهدار
والسلام

زندگی نامه :

« اَللّهُمَّ عَرِّفنِي نَفسَكَ فَاِنَّكَ إِنَّ لَم تُعَرِّفنِي نَفسَكَ لَم أعرِف رَسُولَكَ، اَللّهُمَّ عَرِّفنِي رَسُولِکَ فَاِنَّكَ اِن لَم تُعَرِّفنِي رَسُولَكَ لَم أعرِف حُجَّتَكَ ضَلَلتُ عَن دِينِي.»
خدايا تو خودت را به من بشناسان. اگر تو خودت را به من شناساني پيامبرت را نيز نشناخته ام. خدايا تو خود پيامبرت را به من بشناسان اگر تو پيامبرت را به من نشناساني حجتت را نيز نشناخته ام. خدايا «حجتهني سيه جاهليه وَ لَا تُزِغ قَلبي بَعدَ اِذ هَدَيتَني.»
خود را به من نشناساني مرا از راه رانده اي خدايا چونان مردگان دوره جاهليت نميران و دل مرا بعد از آنكه ره نموده اي به كژي گرفتار ساز.
«اَلَّذِينَ آمَنُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللهِ وَ الَّذِينَ كَفَرُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الطَّاغُوتِ فَقَاتِلوُا أولِیَاءَ الشَّیطَانِ إنَّ کَیدَ الشَّیطَانِ کَانَ ضَعِیفًا»
اهل ايمان در راه خدا و كافران در راه شيطان جهاد مي كنند پس شما مؤمنان با دشمنان بجنگيد و از ايشان بيم و انديشه نكنيد كه مكر و سياست شيطان سست و ضعيف است.
برادران و خواهران من، بدانيد كه من آگاهانه در اين راه قدم نهاده ام، چرا كه خون سرخ شهيدان از هابيل تا حسين(ع) و از حسين(ع) تا شهداي كربلاي جنوب و غرب ايران صدايم مي زنند كه چيست تو را براي حق نشسته اي؟ آخر ما مسلمـان هستيم ما در عصـري زندگي مي كنيم كه ظلم سراسر جهان را فرا گرفته است، ما بايد خون بدهيم، آنقدر خون بدهيم تا اسلام عزيز با حضور مهدي(عج) عزيز پيروز شود و قسط و عدل الهي در سايه ي توحيد برقرار گردد. من با نور يقين درك كرده ام كه شهادت تصادفي نيست بلكه لياقت و سعادتي است بزرگ.
تنها حرف من به برادران و خواهران عزيزم اين است كه اسلام را داشته باشند و دست از امام برندارند و در نهايت قرآن را نيز حفظ كنند و دست از خط امام بر ندارند و نيز از روحانيت مبارز دست برندارند.
مي خواهم چند كلمه اي به مادرم بگويم: مادر مي دانم كه براي آمدنم ثانيه شماري مي كني ولي چه مي كردم در زماني كه خدا مرا به مهماني دعوت كرده بود؛ من عاشقانه به ملاقات خدا شتافتم و از پدر و مادرم تقاضا دارم كه اگر جسدم را نياوردند بدون هيچ ناراحتي به خدا توكّل كنيد و از خدا صبر و استقامت بخواهيد و از اين كه نتوانستم در پيري عصاي دست شما گردم مرا ببخشيد.
اميدوارم كه با رهبري زعيم عاليقدر امام خميني آن آمريكاي جهان خوار، صدام مزدور و اسراييل غاصب را نابود كـرده و آن دوازده هزار كـودكـان مظلوم فلسطيني را كه اسير آن قوم يهودند، آزاد سازيد.
اما بهترين تسليت [هديه] براي خانواده ي شهدا، انتقام گرفتن خون تمام شهيدان از صدر اسلام تا كنون[است]. نمي داني كه مادر، شبي كه مي خواستيم حمله را شروع كنيم چقدر برادران خوشحال بودند و چقدر روحيه ي برادران بالا بود و از دوستانم مي خواهم كه در جبهه سنگرها را حفظ كنند و اين منافقان را ريشه كن كنيد.
پدر و مادرم مرا ببخشيد و مرا حلال كنيد و از شما مي خواهم كه براي من گريه نكنيد بلكه خوشحال باشيد كه من در راه خدا شهيد شدم.
خدايا ، خدايا، تا انقلاب مهدي، خميني را نگهدار
والسلام

پاسخ دهید

ادرس ایمیل شما کاربر گرامی منتشر نخواهد شد.قسمت های ضروری و مورد نیاز علامت گذاری شده اند *

یک + ده =

متا سفانه قابل کپی نیست!